تبليغاتX
صنم اینجاست
 

. . .

در زير اين همه آسمان و سوز

دارم قصه هاي هزارويک شبم را با تو همچو خيال مي بافم

و تو در کنار آتش نشسته اي

قهوه ات را بي خيال مي نوشي

و فراموش کرده اي که

فال من تلخ تر از اين فنجان است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 4  توسط صنم  | 
این روزا نمی دونم چرا حسابی بی حوصله ام.ولي مي خوام امروز 29 اسفند مصادف با سپندارمذگان به همتون تبريك بگم.واسه اين روز مطلبي كه خودم خيلي دوست دارم ، نوشتم

 

 

 

سپارش نامه(وصیتنامه) داریوش بزرگ

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.

 

جانشین من خشایار شاه باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.

 

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد .

 

زیرا قدرات پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی

به خزانه برگردان .

 

مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن . ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .

  

هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت

دوستی بنمایی .

  

کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

 

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .

 

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .

 

افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله

شکست خوردن تو را فراهم کنند .

 

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی .

 

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر كیش که میل دارد پیروی نماید .

 

بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار .

 

اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد .

 

زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .

 

 زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .

 

هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت

زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده .

 

عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

 

بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .  

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 1  توسط صنم  | 
 عجله کنید این روزا بی دلیل عاشق باشید با جسارت بگید: دوستت دارم یکدونه من

یه کو چولو در مورد این روزا بدونیم

 

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد

در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.

کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود...

بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق! ولی مگه عشق نماد می خواد؟ اما خیلی نا امید نشید چون ایرانمونم یه همچین روزایی داشته ،که فراموش شده...

 سپندارمذگان

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهم، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود،لج نکنیم .هر وقت تونستیم بگیم :عاشقتم

 روز والنتاین، ایران و اسلام

از چند سال پیش در ایران صحبت‌هایی مبنی بر آمیختن والنتاین با سنتهای اسلامی به گوش می‌رسد.

محمدرضا زائری، روحانی محافظه کاران، از پیشنهاد دهندگان طرح نام‌گذاری روز اول ازدواج علی (امام اول شیعیان) و همسرش فاطمه، به عنوان روز عشق‌ ورزی بود.

محمد علی ابطحی معاون پارلمانی سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران، از جمله افراد حکومتی بود که روز والنتاین را در وب‌نوشت خود تبریک گفت. این تبریک با واکنشهای تندی روبرو شد.آخه مگه تبریکم واکنش می خواد ؟البته باید همراه تسلیت بود چون وانلتاین اعدام شده ،شاید این جوری واکنش کمتری داشت

بخوانیم ازنظر محمد علی ابطحی را:

 

روز جهاني دوستي و عشق

 

"دوستي و عشق، قديمي ترين واژه هايي است كه بشر همواره با آنها زيباترين و ماندگارترين لحظات زندگي خود را سر كرده است.

شايد به همين دليل باشد كه روز جهاني عشق بدليل آنكه آشناترين و زيباترين عنوان مشتركي است كه همه ي انسانها در همه جاي دنيا نسبت به آن احساس يكساني دارند، در همه جا مورد استقبال قرار گرفته است.

در جامعه اي مثل جامعه ي ايران كه اكثريت آن جوان هستند، طبيعي است كه ابراز عشق و دوستي پر معناتر شود.

انكار آن در واقعيت موجود در جامعه هيچ تأثيري نمي گذارد.

آماري كه گلفروشي ها، كادو فروشي ها و مراكز فروش شكلات كه از ميزان فروش خود در اين مناسبت ارائه خواهند داد، راه را بر انكار اين مناسبت مي بندد.

بومي كردن اين مناسبت هاي جهاني هم امكان پذير نيست. زيرا كه دنياي ارتباطات همه را به يكديگر رسانده است و مرزها را برداشته و نسبت به حرفهاي مشترك همه يك احساس دارند.

پس چه بهتر كه كاري كنيم كه عشق و دوستي در فضاي محرمانه برگزار نشود.

براي همه، روزهاي پر صفا و صميميت آرزو دارم و اميد كه صداي بلند بد اخلاقي اجتماعي و سياسي، جاي خود را به صداي گرم محبت و عشق بسپارد."

 

 

من این روزا رو خیلی دوست دارم .چون یه بهونه خوب واسه دوست دارم گفتنه

بی درنگ قلمو بردارو واسش بنویس که عاشقش می مونی تا همیشه...

اگه از آسمون اومدن و گفتن یه فرشته گم شدهاصلا دوست ندارم لوت بدم

می خوام این فرشته همیشه پیشم بمونه

شمعارو باید با هم روشن کنیم

آی ی ی ی ی ی کجایی؟

فوتو وب صنم هم سر بزنید.ضرر نمیکنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 3  توسط صنم  | 

گرم یاد آوری یا نه! من از یادت نمی کاهم   

 تو را من چشم در راهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 17  توسط صنم  | 

معنی کن برایم لبخند ها را

دردهارا

من را

به دنبال بهانه ای می گردم برای گریستن

تو بهانه ام باش!

چه کسی می داند جاده ها ما را به کجا می برند؟؟؟

 تنها یک احمق می تواند بگوید :

هنوز دست و دلم می لرزد!

برای پناهی...

گریزگاهی...

وخنکای مرهمی...

آی عشق چهره ات بی هیچ رنگی پیدا نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 15  توسط صنم  | 

محاکمه کردن خود از محاکمه کردن دیگران ....

ستاره ها واسه این روشن که هر کس یه روز مال خودشو پیدا کنه...

آدم ها؟سال ها پیش دیدمشان! نه این که بی ریشه اند،باد اینور و آنور میبردشان!این بی ریشگی حسابی اسباب دردسرشان شده...

اهلی کردن یعنی چه؟ روباه گفت:چیزی است که پاک فراموش شده .معنیش ایجاد علاقه کردن است!اما اگه منو اهلی کردی هر دوتامون به هم محتاج می شیم.تو برای من میان همه عالم موجود یگانه ای می شوی و من برای تو...

بی درنگ بردارید و بنویسید که او برگشته...

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 3  توسط صنم  | 

                           

اینم یک ترانه فرانسوی.....

 

   

ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                   

باید فراموش کرد                                                  il faut oublier

هر چه را فراموشی پذیرد                 tout peut s'oublier              

هر چه را گذشته است .                                       qui s'enfuit deja

باید فراموش کرد روزگار بد فهمی ها را                 oublier le temps    

و عمری را که تباه کردیم .                           des malentends        

                                                                  Et le temps perdu

برای اینکه یاد بگیریم                                  A savoir comment   

که چگونه این لحظات را فراموش کنیم            oublier ces heures    

لحظه هایی که با ضربه "چراها"                   qui tuaiet parfois       

گاه، قلب بدبختی را آماج می گیرند.                   A coups de pourquoi

Le Coeur de bonheur                                                             

ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                

ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                

 ترک ام مکن             ne me quitte pas                                               

ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                 

ارمغانت می کنم                                moi je t'offrirai                

مرواریدهای بارانی را               des perles de pluie                   

که از سرزمینی می آیند             venues d'un pays                      

که باران در آن نمی بارد.                ou ilne pleut pas                   

تا لحظه مرگ                                   je creuserai la terre         

زمین را حفر می کنم                          jusqu'apres ma ma mort 

تا تنت را بپوشانم                              pour couvrir ton corps     

از زر و روشنی !    D'or et de lumier                                        

قلمرویی خواهم ساخت je ferai un demain                                  

که عشق در آن شاه باشد ou l'amour seras roi                            

قانون باشد                                 ou l'amour seras loi               

و تو ملکه آن  باشی.                         ou te seras reine                   

 

ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                 

 ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                

 ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                

 ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                 

 

  ترک ام  مکن             ne me quitte pas                                               

برایت کلماتی سودا زده می سازم            je t'inviterai                   

که بفهمی چه می گویم                     que tu comrendras             

با تو حرف می زنم                                       je te parlerai        

با این واژه های شیفته                           De amants –la             

که دوباره دلشان را دیده اند:                      qui ont vu deux fois     

که آتش گرفته است .                         leurs coeurs s'embraser  

برای تو حکایت خواهم کرد :              je te racontrai                     

قصه این پادشاه را                       l'histoire de ce roi                 

که مرد،از بس نتوانست تو را ببیند !                 mort de n'avoir pas

Pu te rencontrer                                                                  

ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                 

 ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                

  ترک ام مکن             ne me quitte pas                                               

 ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                

 

چه بس بسیار دیده ایم                on a vu souvent                        

آتشی را که از آتشفشانی کهن  Rejaillir le feu                               

بیرون می پاشد            De l'ancein volcan                               

و حس کردیم چقدر پیر شده ایم.            Qu'un croyait trop vieux   

زمین ها سوخته و افروخته           Il est parait-il                        

پدیدار می شوند            des tere brulees                                   

که مثل بهترین ماه آوریل                    Donnant plus de ble         

بیشترین گندم را آورده اند                     qu'un meilleur avril        

و وقتی شب فرا می رسد                     Et quand vient le soir     

سیاه از سرخ               le roug et le noir                                  

کناره می گیرد                                  ne s'epousent-il pas        

تا آسمان شعله کشد.         

ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                 

 ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                

  ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                

 ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                

 ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                 

دیگر گریه نمی کنم                    je ne vais plus pleurer             

دیگر حرف نمی زنم            je ne vais plus parler                      

خود را این جا پنهان می کنم                je me cacherai la             

که تو را ببینم                         A te regarder                              

می رقصی و لبخند می زنی              danser et sourire                 

که تو را بشنوم                             Et a t'ecouter                       

آواز می خوانی و از پس آن می خندی             chanter et puis rire 

بگذار سایه سایه تو باشم                       Laisse-moi devenir      

L'ombre de ton ombre                                                        

سایه دست تو                                     L'ombre de ta main      

سایه سگ تو                            L'ombre de ton chien,            

ولی !                                                    Mais!                     

  ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                

 ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                 

  ترک ام مکن             ne me quitte pas                                               

 ترک ام مکن             ne me quitte pas                                                 

                 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 21  توسط صنم  | 

 

به بخت اگر باور داشته باشیم

 همین امروز،همین امشب آرامش فرا میرسد ترا ،من

از این دم اگر لذت بریم زندگیمان در دستهای ماست

ما تنها بار مسولیتمان را به دوش می کشیم

به بخت اگر باور داشته باشیم

نه فقط امروز،نه فقط امشب

آرامش فرامیرسد ترا،مرا

در پس تمام انتظارها تو هستی.

+ نوشته شده در  جمعه 13 بهمن1385ساعت 22  توسط صنم  | 

وحشیانه می خواهمت،وحشیانه

 نه اینکه بگیرم و ببوسمت

یا خدایت کنم به افراط عشق،نه

می خواهم بیاویزمت

                     افقی از سقف

                          هم مهتاب وهم مهتابی

یا بکوبمت به دیوار

                  بی قاب وبی قندیل

                           مجهول!

دیروز، که نمی شناختیم

امروز باید کاری کرد

به تقلید از آن ابر سیاه

که فرزندشان رعد را

                  خطی شکسته کردند

تا بین آسمان جدایی نیافکند

شاید فردا شناختمت

اصلا بگذار راحتت کنم

                     دوستت ندارم

شبیه مسیح، تنها یاری هستی و یادگاری

که در انگشت من صلیب کشیدی