تبليغاتX
صنم اینجاست

آرزویم این است:

نتراود اشک در چشمانت هرگز !

                                       مگر از شوق زیاد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز!

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

       عاشق آنکه تو را می خواهد

                           و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست میدارد،

                        به همان اندازه که تو دوستش میداری!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 21  توسط صنم  | 

بسم الله الرحمن الرحيم


امروز مي خواهم با تمام وجودم با تو حرف بزنم .
امروز ديگر اين فقط زبان نيست كه حرف مي زند ;

گوشم، چشمم، دستم،...حتي دلم با تو حرف مي زند،
با تو كه مي دانم هميشه و در همه حال كنارم هستي .
اي مهربان! وقتي با تو حرف مي زنم ،

احساس مي كنم سبك شده ام ، مثل آن وقتها كه
توي خواب از بلندي مي افتم ،

 بدون اينكه احساس درد كنم،

 مثل آن وقتها كه يك دل سير گريه مي كنم،

 بدون اينكه جلوي ريختن اشكهايم را بگيرم .
اصلا وقتي با تو حرف ميزنم احساس بزرگ بودن ميكنم ،
احساس بودن ميكنم ;

ولي خوب مي دانم كه اين بزرگي و اين بودن همه به خاطر توست;
به خاطر تو كه هر گاه دست نيازم را به سويت دراز مي كنم،

 دستم را ميگيري با تمام مهربانيت.
به خاطر تو كه هرگاه درها به رويم بسته مي ماند ،

باز دست مهربان توست كه قفل ها را برايم مي گشايد .
اي سپيد مهر! امروز نيز در سايبان لطف تو نشسته

 و دل به درگاه لطف تو بسته ام تا در ازدحام و

شلوغي زندگي و در رنگ هاي فريبنده دنيايي گم نشوم و

 بودن را با تمام وجود تجربه كنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 2  توسط صنم  |